معنی جست و جو
10 بازدید
[ جُ تُ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب) همان جستجو است. رجوع به این کلمه شود: نگر نره دیو اندرین جست و جو چه جست و چه دید اندرین گفت و گو. فردوسی. پراکنده ترکان برو آمدند پرآواز و با جست و جو آمدند.فردوسی. به جست و جوی و تکاپوی کار من ابلیس هزار نعلین را بیش بردریده شراک.سوزنی. - جست و جو کردن؛ تفحص. فحص. کاوش.
کلمات همقافیه با «جست و جو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر