معنی جسء
6 بازدید
[ جَ سْ ءْ ] (ع اِ) پوست درشت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پوست زبر که به سنگ ریزه ماند. (از متن اللغة). || آب بستهٔ منجمد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || (اِمص) درشتی و صلابت. (از متن اللغة). || (مص) درشت و سخت شدن دست از کار. (آنندراج) (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). درشت شدن پوست دست از کار. (از اقرب الموارد). جُسْأَة. جُسوء. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || سخت گردیدن چیزی. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جسء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر