معنی واژه جزیت
4 بازدید
[ جِ زْ یَ ] (معرب، اِ) جزیه. معرب گزیت است. گزید. و جزیت گزیت است معرب کرده. (مجمل التواریخ). و رجوع به جزیه و گزیت شود: و سیم کافی ناصح که خراج و جزیت ... بر وجه استقصاء بستاند. (کلیله و دمنه). تضرعها کرد و ملتزم جزیت و فدیت شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۳). نگینش گر نهد یک نقش بر موم خراج از چین ستاند جزیت از روم.نظامی. چو صبح از رخ روز برقع گشاد ختن بر حبش داغ جزیت نهاد.نظامی.