معنی جزیت
5 بازدید
[ جِ زْ یَ ] (معرب، اِ) جزیه. معرب گزیت است. گزید. و جزیت گزیت است معرب کرده. (مجمل التواریخ). و رجوع به جزیه و گزیت شود: و سیم کافی ناصح که خراج و جزیت ... بر وجه استقصاء بستاند. (کلیله و دمنه). تضرعها کرد و ملتزم جزیت و فدیت شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۳). نگینش گر نهد یک نقش بر موم خراج از چین ستاند جزیت از روم.نظامی. چو صبح از رخ روز برقع گشاد ختن بر حبش داغ جزیت نهاد.نظامی.
کلمات همقافیه با «جزیت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر