معنی جزو ناری
6 بازدید
[ جُ زْ وِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) پارهٔ آتش و پارسیان بمجاز بمعنی خشم و غضب که مبدأ آن جزو ناری است استعمال کنند. (آنندراج) (بهارعجم): در بدن کافور کی با جزو ناری کرده است آنچه برف دی مهی کرده ست در عالم به نار. محمدسعید اشرف (از بهارعجم). اثر تأثیر اگر واژون نبخشد کوشش بیجا چرا از جزو ناری کار مردم خام میگردد. محسن تأثیر (از بهارعجم). چه بخت بی اثر است اینکه جزو ناری من دمی که شعله کشد کار پخته خام کند. ابوطالب کلیم (از بهارعجم).
کلمات همقافیه با «جزو ناری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر