معنی جزد
6 بازدید
[ جَ ] (اِ) جانوری باشد شبیه به ملخ و بعضی گویند شبیه به جُعَل است که در صحراها و علف زارها بانگ طولانی کند و عربان صرار خوانند. (برهان). جانوری شبیه به ملخ که در سبزه زارها بانگ و آواز دراز کند. (ناظم الاطباء). همان جرز است که نگاشته [ آمد ] مانند ملخ و در تابستان فریاد کند و مردمان فقیر آنرا بریان کرده بخورند. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). سیسرک باشد و آن مرغی است که به تازی آنرا حباری گویند. (اوبهی). تزد. صراراللیل. (زمخشری). زنجره. زله. صرار. و آن غیر از صراراللیل است. (یادداشت مؤلف). زله آن پرنده ای است که در گرمای بسیار آید و آواز دارد و آنرا جزد گویند. (از حاشیهٔ احوال و اشعار رودکی ص ۱۰۷۹). جراسک. جرواسک. (از حاشیهٔ برهان چ معین). و رجوع به کلمات مزبور شود: خروش جزد میان سراب و وقت زوال چنانکه نالهٔ عاصی بود میان سعیر. شمالی دهستانی (از آنندراج). گویا مرغ حباری بجز جزد است. در تداول عامهٔ خراسان چغز گویند.
کلمات همقافیه با «جزد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زد» برای سرودن شعر