معنی جزة
6 بازدید
[ جَ زْ زَ ] (ع مص) فریز کردن موی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از تاج العروس). جَزّ. (منتهی الارب) (تاج العروس). جِزَّة. (تاج العروس). رجوع به جَزّ شود. || بریدن و کندن گیاه و جز آن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از تاج العروس). جَزّ. (منتهی الارب) (تاج العروس). جَزَّة. (تاج العروس). || به وقت درو رسیدن خرمابن و کشت. (از تاج العروس) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). جَزّ. (منتهی الارب) (از تاج العروس). جِزَّة. (تاج العروس). رجوع به جَزّ شود.[ جِ زْ زَ ] (ع اِ) پشم بریدهٔ میش که به پشم دیگر مخلوط نباشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پشم بریدهٔ میش یا قوچ که به پشم دیگر مخلوط نباشد. (از تاج العروس). پشم بریده ای که پس از بریده شدن استعمال نشده باشد. (از متن اللغة). || پشم بریده و برهم پیچیده. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). || پشم گوسپند که در هر سال برند یا آنکه بعد از بریدن به استعمال نیامده باشد. (منتهی الارب) (تاج العروس) (از متن اللغة). پشم گوسفند در سال. (از ذیل اقرب الموارد). ج، جَزائز، جَزّات، جِزَز. (منتهی الارب) (تاج العروس) (ذیل اقرب الموارد).[ جَ زْ زَ ] (اِخ) نام ناحیه ای است به خراسان که اسدبن عبداللََّه را با خاقان در آن ناحیه وقعه ای است. و این کلمه فارسی معرب است. (از معجم البلدان) (از تاج العروس). و فارسیان آنرا کَزّه گویند. (از معجم البلدان). و رجوع به مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۲۷ شود.[ جَ زْ زَ ] (اِخ) نام زمینی است که از آن دجال خروج کند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). چنانکه صاغانی گوید: بنابر روایت نام زمینی است که دجال از آن خروج کند و مصنف از او پیروی و آنرا توجیه نکرده است. و آن قریه ای است در اصفهان. ابوحاتم رازی حنظلی میگفت: ما از مردم اصفهان اهل قریهٔ جَزّ هستیم. (از تاج العروس). از قرای کوه پایهٔ اصفهان است. (از مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۲۷).
کلمات همقافیه با «جزة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر