معنی جزبلاله زدن
5 بازدید
[ جِ بَ لَ / لِ زَ دَ ] (مص مرکب) در تداول عامه، فریاد کردن دفعی شیرخوار برای الم صعبی که ناگهان بر بدن او آمده است. (یادداشت مؤلف). جزبلاله کشیدن. رجوع به جزبلاله شود. || مردن. (یادداشت مؤلف): الهی جزبلاله بزنی. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «جزبلاله زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر