معنی جزا و سزا
6 بازدید
[ جَ وُ سَ / سِ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) چوب خدایی. بر خر خود نشستن. بر خر خود سوار شدن. دم گرگ بر پای میش بستن (کنایه از انتقام ضعیف از قوی گرفتن). مکافات اعمال. کیفر. (مجموعهٔ مترادفات ص ۱۰۹). این لفظ برای پاداش عمل آید. (از کشف) (از بهارعجم). و در برهان جزای نیکی و بدی و در سراج مکافات و سزای بدی. (از مجموعهٔ مترادفات).
کلمات همقافیه با «جزا و سزا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زا» برای سرودن شعر