معنی جزالت
4 بازدید
[ جَ لَ ] (ع اِمص) جَزالة. محکمی و استواری و خوبی و بزرگی و تمام شدن. (از غیاث اللغات). تمام شدن و زفت شدن باشد. (از حدائق السحر فی دقائق الشعر). جودت و روانی سخن یعنی خالی بودن آن از تعقید. || (اصطلاح بدیع) شاعران شعری را گویند که الفاظ او قوی و محکم باشد. (از حدائق السحر فی دقائق الشعر): این را ز جزالت قلاده بندد وآنرا ز بلاغت سوار دارد.مسعودسعد. چون بوجعفر منصور به او الحاح کرد که چه گویی در اصحاب جمل و صفین...؟ از جزالت فضل گفت: همان که موسی (ع) گفت که چون فرعون از او پرسید. (النقض ص ۱۳۱). اگر کسی از اوج فصاحت و رقت آن عبارت و جزالت آن لفظ در حضیض این ترجمه و رکاکت این کلمه خواهد نگریست جز فضیحت حاصل نباشد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۸). کج نشین راست گو بده انصاف با جزالت نگر چگونه تراست.ابن یمین. رجوع به جَزالة و روان و روانی شود. - جزالت رای؛ متانت آن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «جزالت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر