معنی جزازة
5 بازدید
[ جُ زَ ] (ع اِ) هر چیز بریده و فریزشده. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از آنندراج). آنچه از ادیم و جز آن بیفتد چون بریده شود. (از اقرب الموارد). آنچه بریده شده از پشم و بکار نرفته است. جُزاز. جِزّة. (از متن اللغة). ریزه های ادیم و چرم و کاغذ و جز آن. تُک قیچی (در تداول عامه). (یادداشت مؤلف). || به مجاز به یادداشتهایی که بروی کاغذهای کوچک نوشته میشود و آنرا فیش گویند اطلاق میگردد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جزازة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر