معنی جزار
22 بازدید
[ جِ ] (ع اِ) وقت میوه باز کردن از خرمابن و جز آن. (منتهی الارب). هنگام چیدن خرما از درخت. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). وقت خرما بریدن. || وقت پشم گوسفند بریدن. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). || (مص) بریدن درخت خرما. (شرح قاموس). میوه باز کردن از درخت. (از منتهی الارب). جَزار در تمام معانی. (منتهی الارب) (متن اللغة) (اقرب الموارد). رجوع به این کلمه شود.[ جَ ] (ع مص) میوه باز کردن از درخت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بریدن درخت خرما. (شرح قاموس). || (اِ) وقت میوه باز کردن از خرمابن و جز آن. (منتهی الارب). هنگام چیدن خرما از درخت. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).[ جَ زْ زا ] (ع ص، اِ) شترکُش. (ناظم الاطباء) (دهار) (از منتهی الارب) (کنزاللغة). اشترکش. ج، جَزّارون. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). نحرکنندهٔ شتر. (از متن اللغة) (تاج العروس). نسبت است به جزارة که نحر شتر باشد. (لباب الانساب). ذبح کننده. (از اقرب الموارد). قصاب. (یادداشت مؤلف). جِزّیر. (متن اللغة) (اقرب الموارد) (تاج العروس). زاجِر. (اقرب الموارد). جازِر. (تاج العروس): چون زورق فرکنده فتاده به جزیره چون پوست سر و پای شتر بر در جزار. خسروی. بر مثال گوسفندیم که اول نوبت که او را جزار بهر بریدن مو بیندازد و دست و پای او محکم ببندد، شکلی نامعهود و حالی بر خلاف مألوف بیند در اضطراب آید و خود را بقلقی هرچه تمامتر بر زمین میزند و از حیات ناامید شود و دل بر مرگ نهد تا جزار از کار خویش فارغ شود. (از ترجمهٔ تاریخ یمینی چاپی ص ۱۸۰).[ جُ ] (ع اِ) آنچه جَزّار را دهند از اشتر کشته. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی).[ جَ زْ زا ] (اِخ) احمدپاشا. رجوع به همین نام و قاموس الاعلام ترکی شود.[ جَ زْ زا ] (اِخ) یحیی بن جزار. وی از روات بود و از حضرت علی (ع) روایت کرد. (از لباب الانساب). و رجوع به یحیی بن جزار شود.[ ] (اِخ) رجوع به یحیی بن عبدالعظیم شود.
کلمات همقافیه با «جزار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زار» برای سرودن شعر