معنی جریض
5 بازدید
[ جَ ] (ع ص، اِ) غمزده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). بسیار محزون که نزدیک بهلاکت باشد. (از متن اللغة). غمگین. مغموم. (از شرح قاموس). ج، جَرْضی ََ. (منتهی الارب) (متن اللغة) (اقرب الموارد) (آنندراج) (شرح قاموس) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی): اصبح اعداءُ تمیم مرضی ماتوا جوی و المفلتون جرضی. رؤبه (از اقرب الموارد). || رهایی یافته از شتر. ج، جَرْضی ََ. (از متن اللغة). || اندوه گلوگیر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). اندوه و آب دهان که از غصه زاید. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). اندوه مرگ. (از تاج از ذیل اقرب الموارد). - امثال: حال الجریض دون القریض؛ دربارهٔ کسی گویند که او را در امری مانع پیش آید. جریض بمعنی اندوه و غصه و قریض بمعنی شعر و حال بمعنی منع است و این مثل برای آن آرند که شخص بر کاری که نمیتوانسته انجام دهد، آنگاه توانا شود که مفید نباشد. و اصل مثل از اینجا است که جوشن کلابی بر اثر اینکه پدرش او را از شعر گفتن منع کرده بود، سخت مریض و مشرف بهلاکت شد. دل پدر وی بر حال او بسوخت و گفت: بگو آنچه دوست میداشته ای و جوشن گفت: «حال الجریض دون القریض». (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از مجمع الامثال میدانی ص ۱۶۷). || حرکت فکها بهنگام مرگ. (از تاج العروس از ذیل اقرب الموارد). || نشخوار ستور. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی).
کلمات همقافیه با «جریض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یض» برای سرودن شعر