معنی جریری
5 بازدید
[ جُ رَ ری ] (ص نسبی) نسبت است به جریربن عباد برادر حرث بن عبادبن ضبیعةبن قیس بن ثعلبةبن عکابةبن صعب بن علی بن بکربن وائل. (از لباب الانساب).[ جَ ] (ص نسبی) منسوب به جریربن عبداللََّه بجلی و نیز نسبت پیروان مذهب محمدبن جریر طبری است. (از لباب الانساب).[ جَ ] (اِخ) از روات بود و از ابن عباس روایت دارد. (از عیون الاخبار ج ۱ ص ۲۹۷).[ جَ ] (اِخ) ابوالفرج معافی بن زکریا نهروانی (منسوب به مذهب محمدبن جریر طبری) معروف به ابن طرار. از ائمهٔ مشهور بود و از بغوی و ابن صاعد روایت کرد. (از لباب الانساب). مؤلف نسبت وی را چنین یادداشت کرده است: معافابن زکریابن یحیی بن حمادبن داود. (یادداشت مؤلف).[ جَ ] (اِخ) ابومحمدبن احمدبن محمدبن حسین. از مشایخ بود. وفاتش در سنهٔ ۳۱۱ هـ . ق. روی داد. از سخنان اوست: هرکه گوش به خدمت نفس دارد اندر حکم شهوت اسیر شود و محبوس زندان هوا گردد، حق تعالی فائده ها بر دل او حرام کند و از سخن حق تعالی ذوق نیابد و دعای او را اجابت ننماید. (از تاریخ گزیده ج ۱ ص ۷۷۷).[ جَ ] (اِخ) جریربن عبدالوهاب بن جریربن محمدبن علی بن جریر مکنی به ابوالفضل ضبی. راوی بود و از ابوعبداللََّه محمدبن ابراهیم یزدی و جز او روایت کرد و بسال ۴۶۹ هـ . ق. درگذشت. (از لباب الانساب).[ جَ ] (اِخ) حسن بن ادریس شوشتری (منسوب به جریربن عبداللََّه بجلی). از روات بود و از طالوت بن عباد روایت کرد. (از لباب الانساب).[ جُ رَ ری ] (اِخ) سعیدبن ایاس بصری مکنی به ابومسعود. راوی بود و از ابونضرة و یزیدبن شخیر روایت کرد و شعبه و ثوری از او روایت کردند و بسال ۱۴۴ هـ . ق. درگذشت. (از لباب الانساب). و رجوع به عیون الاخبار ج ۱ ص ۲۹۶ شود.[ جَ ] (اِخ) یحیی بن اسماعیل (منسوب به جریر بجلی). راوی بود و از عمارةبن قعقاع روایت کرد. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «جریری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر