معنی جریة
5 بازدید
[ جَ ری یَ ] (ع ص، اِ) بقولی تأنیث جَریّ بمعنی وکیل و رسول و ضامن و خادم و اجیر. (از متن اللغة) (از ذیل اقرب الموارد). ولی بقول اکثر مذکر و مؤنث و مفرد و جمع در آن یکسان است. رجوع به جری شود.[ جِ رْ ری یَ ] (ع اِ) حوصله و چینه دان مرغ. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). سنگ دان مرغ. (منتهی الارب). جَریئَة در تمام معانی. (از منتهی الارب).[ جِ رْ یَ ] (ع اِمص) روانی آب و مانند آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از ذیل اقرب الموارد). یقال: «ما اشد جریة هذا الماء و ما احسن جریة القلم». (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || (مص) رفتن آب. (از تاج المصادر بیهقی). روان شدن آب. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). و منه: «نهر سریع الجریة». (از اقرب الموارد). جَرْی. جَرَیان. (متن اللغة) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ ] (اِ) به هندی اسم عصفور است. (تحفهٔ حکیم مؤمن).
کلمات همقافیه با «جریة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر