معنی جرود
5 بازدید
[ جِ ] (اِ) آزاددرخت. زلزلخت. زنزلخت. طاحک. (یادداشت مؤلف).[ جَ ] (ع ص، اِ) جامهٔ کهنه و سوده. (منتهی الارب) (آنندراج).[ جَ ] (اِخ) موضعی است به دمشق. (منتهی الارب). نام موضعی است از اعمال غوطهٔ دمشق از اقلیم معلولا که از نواحی دمشق است و ابوالقاسم حافظ در کتاب خود گوید: احمدبن خبیب بن عجائز ازدی در کتابی که بنی امیهٔ ساکن دمشق و غوطه را در آن ذکر میکند از این موضع یاد کرده است. (از معجم البلدان).[ ] (اِخ) از ولایات تابع طالقان است. رجوع به نزهة القلوب ج ۳ صص ۶۴ -۶۵ شود.
کلمات همقافیه با «جرود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر