معنی واژه جرهد
5 بازدید
[ جَ هَ ] (ع ص) شتاب رو و شادمان. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). جُرهُد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (متن اللغة).[ جُ هُ ] (ع ص) جَرهَد. شتاب رو و شادمان. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به این کلمه شود.[ جَ هُ ] (اِخ) نام قلعهٔ استوناوند است که در دنباوند طبرستان قرار دارد، و از اعمال ری میباشد. این قلعه از قلاع مستحکم است. گویند: سه هزار سال و اندی آباد بود. (از معجم البلدان). و آن را استناباد و استنادباذ و استوناوند نیز گویند. رجوع به کلمه های مزبور شود.[ ] (اِخ) ابن خویلدبن مجرة اسلمی مکنی به ابوعبدالرحمان. از اصحاب صفه بود. ابن ربیع گوید: وی در فتح مصر حضور داشت. طبرانی از جرهد روایت کند که با دست چپ غذا میخوردم رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفت: با دست راست بخور. گفتم: آسیب دیده، پس آن حضرت بر آن دمید و تا هنگام مرگ درد نداشتم. واقدی گوید: در مدینه او را صحبتی بود و به همان جا در آخر خلافت یزید درگذشت و دیگران سال درگذشت او را ۶۱ هـ . ق. گویند. (از حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة ص ۸۶). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.