معنی جرنده
5 بازدید
[ جِ رَ دَ / دِ ] (اِ) استخوان نرمی است که در سر شانهٔ گوسفندی باشد و آن را میتوان جاوید (جوید) و به عربی غضروف خوانند. (از برهان) (آنندراج). غضروف که قسمی از استخوان نرم و قابل انعطاف است و دارای ارتجاعیت بسیار است و بخصوص در سر استخوانها وجود دارد. (ناظم الاطباء).[ ] (اِخ) تنکابن مرکز بلوک رحمت آباد در اطراف رشت گیلان است.
کلمات همقافیه با «جرنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر