معنی جرندق
6 بازدید
[ جَ رَ دَ ] (اِخ) جوالیقی آرد: جیم و قاف در عربی با هم در یک کلمه جمع نشوند و اگر در کلمه ای این دو حرف جمع آیند آن کلمه معرب است چنان که در جرندق. (از المعرب جوالیقی ص ۱۱). و محشی در ذیل همان صفحه گوید: در نسخهٔ دیگر «جوندق» ضبط شده و آن خطاست و باز جوالیقی گوید: جیم و قاف در یک کلمهٔ عربی بدون فاصله جمع نگردند چنانکه در جرندق که اسم علم است. (از المعرب جوالیقی ص ۹۴).[ جَ رَ دَ ] (اِخ) شاعری است همدانی. (منتهی الارب).[ ] (اِخ) دهی است از دهستان قاقازان از بخش ضیاءآباد شهرستان قزوین. این ده در سیزده هزارگزی شمال ضیاءآباد و پنجهزارگزی راه شوسه قرار دارد و محلی کوهستانی و معتدل است و ۱۰۰۸ تن سکنهٔ شیعی مذهب دارد که به ترکی و لهجهٔ کردی و کمی فارسی صحبت میکنند. آب آن از قنات و در بهار از رودخانه تأمین میشود و محصول آن غلات دیمی، انگور، قیسی، بادام و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی جاجیم و جوراب بافی و راه آن مالرو است و از طریق حسین آباد میتوان ماشین برد. کردهای آنجا از طایفهٔ کاکاوند هستند و تغییر مکان نمیدهند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «جرندق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دق» برای سرودن شعر