معنی جرعه فشاندن
5 بازدید
[ جُ عَ / عِ فِ دَ ] (مص مرکب) یک آشام یا شراب افشاندن : ما صبوحی طلبان صوفی صافی نفسیم جرعه بر صبح فشاند لب میخوارهٔ ما. طالب آملی (از ارمغان آصفی). دیده می پالای و گیتی خاکپای جرعه های این بر آن خواهم فشاند.خاقانی.
کلمات همقافیه با «جرعه فشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر