معنی جرعه‌دان

معنی جرعه‌دان

5 بازدید
[ جُ عَ / عِ ] (اِ مرکب) چیزی که در آن جرعهٔ شراب ریزند. (شرفنامهٔ منیری) ظرفی که در آن جرعهٔ شراب ریزند. (برهان) مَغسَلَه. (مهذب الاسماء). پیاله، صبوحی قطره چکان : از دیده جرعه دان کنم از رخ نمکستان تا نوش جام و خوش نمک خوان کیستی. خاقانی. دوستان تشنه لب را زیر خاک از نسیم جرعه دان یاد آورید. خاقانی (از بهارعجم). خورده یک دریای بصره تا خط بغداد جام پس پیاپی دجله ای در جرعه دان افشانده اند. خاقانی. از پی جرعه دان مجلس تو طینت آدمی سفال شود. شیخ عراقی (از بهارعجم). جناب سراج المحققین میفرمایند از بیت مذکور خلاف این معنی مستفاد میشود فتأمل. (از بهارعجم). ز شوق آنکه تو ریزی بخاک بر، جرعه کند ز کاسهٔ سر شکل جرعه دان نرگس. سپاهانی (از شرفنامه).

کلمات هم‌قافیه با «جرعه‌دان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید