معنی جرداء
5 بازدید
[ جَ ] (ع ص، اِ) تأنیث اَجرَد؛ مرد بیموی. (از متن اللغة) (از منتهی الارب). || نعل جرداء؛ کفش بی موی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || خرمای بی برگ. (مهذب الاسماء). || سنگ سخت و تابان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || ناقهٔ پرخور. (از متن اللغة). || زمین گشاد کم گیاه. (از متن اللغة). ارض جرداء؛ زمین بی نبات. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || تمام و آزاد. (منتهی الارب). || سال تمام و کامل. (از متن اللغة). سنة جرداء؛ یکسال آزاد. یکسال تمام. یکسال کامل. (از منتهی الارب). || شراب صاف که درد در آن نباشد. (از متن اللغة). خمر جرداء؛ شراب صاف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جرداء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر