معنی جرخی
6 بازدید
[ جَ ] (معرب، ص نسبی، اِ) معرب چرخی. (یادداشت مؤلف). رجوع به چرخ و چرخی شود. || نوعی سکهٔ نقرهٔ ترکی عراقی که نه قرش و ربع قیمت داشته است. و این کلمه منسوب به چرخ است که کلمهٔ فارسی است و به زبان ترکی وارد شده است. (از النقود العربیه ص ۱۷۱).[ ] (اِخ) شیخ محمد غزنوی سررزی. رجوع به فیه مافیه چ دانشگاه ص ۴۰، ۶۷، ۶۸ شود.
کلمات همقافیه با «جرخی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خی» برای سرودن شعر