معنی جربان
6 بازدید
[ جَ ] (ع ص) گرگین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جَرِب. (اقرب الموارد). اَجْرَب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ جِ ] (ع اِ) تیزی شمشیر. || غلاف شمشیر. || حمایل شمشیر. (ناظم الاطباء).[ جُ ] (ع اِ) جِ جریب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به جریب شود.[ جِ رِبْ با ] (ع اِ) تیزی شمشیر. جربان السیف؛ تیزی شمشیر. (منتهی الارب). || نیام و غلاف شمشیر. || حمایل شمشیر. جُرُبّان. (منتهی الارب) (قطر المحیط). در ناظم الاطباء جربان و جربان به کسرتین و به ضمتین و تشدید راء ضبط شده است. جُرُبّان در تمام معانی. رجوع به جُرُبّان شود. || جربان القمیص؛ گریبان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جیب. (ذیل اقرب الموارد). جوالیقی آرد: جِرِبّان الدرع و جُرُبّانها؛ جیبها (گریبان آن) و آن فارسی معرب است. ابوحاتم گوید: این کلمه «گریبان» فارسی است : اذا قیل هذا لبین راجعت عبرة لها بجربان البنیقة واکف. جریر (از المعرب جوالیقی ص ۹۹). گریبان. (مهذب الاسماء خطی). رجوع به جُرُبّان شود. || خشتک پیراهن. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد).[ جُ رُبْ با ] (ع اِ) جِرِبّان در تمام معانی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (المعرب). رجوع به جِرِبّان شود. - جربان الثوب؛ گریبان پیراهن. مؤلف وفیات الاعیان آرد: جربان الثوب؛ و آن خرقه ای عریض است که بر روی یقه قرار دارد و پشت گردن را می پوشاند و آن فارسی معربی است. (وفیات الاعیان ج ۲ ص ۹۷). - جربان الدرع؛ گریبان آن. (المعرب). رجوع به جِرِبّان شود. - جربان السیف؛ تیزی شمشیر. (منتهی الارب). رجوع به جِرِبّان شود. - جربان القمیص؛ گریبان. (از منتهی الارب). رجوع به جِرِبّان شود.
کلمات همقافیه با «جربان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر