معنی جراحی

معنی جراحی

4 بازدید
[ جَ رْ را ] (حامص) دستکاری. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اعمال حدید عمل. عمل حدیدی پیوندی. (فرهنگ رازی). و رجوع به جراحة شود. جراحی از ابتدا تا کنون: به احتمال اقرب به یقین جراحی قبل از پزشکی به وجود آمده و بحث آن به ازمنهٔ بسیار دور میکشد. بر جمجمه های انسانهای ماقبل تاریخ آثاری از سوراخ کردن استخوان با مته دیده میشود و در نواحی تب ولوگسور و داندرا قطعاتی از استخوانهای آدمی به دست آمده که ظاهر آنها حکم می کند این قطعات با آلات تقریبا شبیه به آلات کنونی قطع شده اند. همر از پانسمان زخمها صحبت کرده و کتب بقراط بهترین گواه در این زمینه است، در آنها از بادکشی ، فصادی، بیرون آوردن پلیپ از بینی، حجامت و غیره مباحث گوناگونی می بینیم که در آنها عمل با آهن و آتش انجام می گیرد و مضافاً بارها از مکانیسم و معالجه شکستگی و بکار بردن باند برای بستن زخمها و اصلاح بدن بحثها شده است. در مکتب اسکندریه، جراحی همگام تشریح پیش رفت و در رم نیز کارهای آرخاگاتوس و سلس و تسالوس و جالینوس حائز اهمیت بسیار است و بنزد عربان جراحی ابوالقاسم جراح قابل ذکر می باشد ولی در نزد اعراب جز به سنن یونانی بکارهای تازه ای برنمی خوریم. در قرون وسطی علم جراحی در کشورهای مسیحی چون سایر علوم در نزد روحانیان بود ولی طبق این ضرب المثل قدیمی که کلیسا ترس از خون داشت عمل جراحی مثل مسلمین فرعی بود و جز سلمانیها کسان دیگر بجراحی نمی پرداختند و فقط آنان بودند که با اعمال کوچک خود احتیاجات مردمان را برمی آوردند. در قرن یازدهم میلادی، دانشگاههای غربی شروع به گسترش کردند و در این دوره مکتب سالرن برای نخستین بار لقب دکتر و استاد به دانشوران در این زمینه داد و نمایندهٔ درخشان جراحی این مکتب گیوم سالیستی بود. در فرانسه جراح معروف پیتار است که طبیب سن لوئی و فیلیپ لوبل بود از طریق یکی از شاگردان سالیستی بنام لانفرانک ایتالیایی کمک می شد و بر اثر مساعی او کالج جراحی فرانسه تأسیس گشت. در قرن چهاردهم مسیحی به جراح فرانسوی بنام گی دوشولیاک برمیخوریم که کارهای او بسیار عالمانه و روش مند بود. در دورهٔ رنسانس سه پزشک درخشان بنام وسال و امبروازپاره و ورتزیوس بچشم میخورد که بشکرانهٔ زحمات آمبروازپاره و خلف او روشنی قابل ملاحظه ای که بر مکتب جراحی فرانسه افتاده بود باز ناپدید شد و سلمانیها دوباره کارهای دانشگاهی را بعهده گرفتند. و بر اثر این کار جراحی برای نیم قرن در محاق ماند. از اواسط قرن هفدهم بیانز و روبردو شروع بدفاع از جراحی علمی کردند و در سال ۱۶۷۱ م. لوئی چهاردهم مدرسهٔ سلطنتی جراحی را تأسیس کرد و دروس دیونیس و مارشال و ساویارد و موریسو و دوورنی و مری و وینسلو موجب جلب خارجیان زیادی بپاریس شد و راه را برای جراحان قرن هیجدهم باز کرد. لوئی پانزدهم کاملاً سلمانی ها را از جراحی بکنار گذاشت و مانع اعمال آنها در این زمینه شد. وضع کنونی جراحی فرانسوی بر روی کارهای آکادمی جراحی سلطنتی فرانسه تأسیس شده در ۱۷۱۳ م. گذارده شده است. این مؤسسه با چنان پرشی توانست جراحی اروپا را تحت تأثیر قرار دهد که کم نظیر است و با اعمال دوپویی ترن و لسفرانک واستلی کوپر و گرائف در ابتدای قرن نوزدهم جراحی درمانی رو بکمال گذاشت. نبوغ جراحان در همهٔ قسمتهای بدن جلوه میکرد و جراحی چه از نقطه نظر زیبائی و چه از نقطه نظر سرعت پیشرفت عمیق کرد و ضمناً با دو کشف اساسی یکی بیهوشی و دیگر وسائل ضدعفونی همهٔ اعضای بدن انسانی زیر کارد و چنگال جراحان قرار گرفت. دو جنگ بین الملل اول و دوم کارهای پراتیکی را بسرعت پیش برد بالاخره با پیدایی آنتی بیوتیکها در اواخر جنگ جهانی دوم و پیشرفتهای سریع بشر در زمینه های صنعتی و علمی، امروز جراحان عالم کارهایی میکنند که در یک قرن پیش جز خواب و خیال برای جراحان چیز دیگر نبود. امروز مسألهٔ پیوندها و جانشین کردن عضو صحیح بجای عضو آسیب دیده با سرعت عجیبی در حال پیشرفت است و امید اعمال خارق العاده ای در آتیه میرود. (از لاروس بزرگ و دائرة المعارف بریتانیکا).
[ جَ رْ را ] (ص نسبی) این کلمه منسوب است به جراح که نام بعض اجداد منتسبٌ الیه است. (از لباب الانساب).
[ جَ رْ را ] (اِخ) قومی اند از بنی شیبان که بهرات فرودآمدند. (تجارب السلف ص ۲۶۱).
[ جَ رْ را ] (اِخ) دهی از دهستان فیض آباد بخش فیض آباد محولات شهرستان تربت حیدریه است. این ده در هیجده هزارگزی جنوب باختری فیض آباد واقع شده و محلی جلگه و گرمسیر است و ۵۱ تن سکنه دارد. آب آنجا از قنات و محصول آن غلات، خشکبار و پنبه و شغل اهالی زراعت، گله داری و قالیچه بافی است. راه آن مالرو است و از فیض آباد می توان ماشین برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ جَ رْ را ] (اِخ) نام رودخانه ای است که از فلاحیه میگذرد و بخلیج فارس میریزد. مؤلف جغرافیای غرب ایران آرد: آخرین رود قابل ملاحظهٔ این ناحیه را باید رود جراحی دانست و شامل دو شعبه آب زلال و مارون رود است که در کلات شیخ بیکدیگر متصل شده و پس از اتصال جراحی نامیده میشود. این رود بعد از عبور از باتلاقهای فلاحیه [ درق ] باز بدو شعبه یکی به اسم فلاحیه و دیگری به اسم جراحی منقسم میشود. (از جغرافیای غرب ایران صص ۴۳ - ۴۴). آب رودخانهٔ جراحی در هر ثانیه تخمیناً ۷۵ متر مکعب میباشد این رودخانه از کوههای بهبهان سرچشمه میگیرد و آبش شیرین و گواراست. در زمستان و بهار عبور از آن ممکن نشود. چون این رودخانه و رودخانهٔ سلطان آباد رامهرمز در نزدیکی قلعه شیخ رامهرمز بهم آمیزد، رودخانهٔ جراحی شود.
[ جَ رْ را ] (اِخ) نام یکی از بلوک توابع فلاحیه است. مؤلف مرآت البلدان آرد: از بلوک توابع فلاحیه و مشتمل بر چند قریهٔ کوچک است. زبان رعایای آنجا بواسطهٔ مجاورت با رامهرمز و بهبهان میانهٔ عربی و لری است. قرای جراحی در کنار شط فلاحیه واقع شده و آب مشروب اهالی آنها از این شط تأمین شود. و زراعت سکنه دیمی وتقریباً منحصر به غلّه است. عده سکنهٔ جراحی تخمیناً ۲۸۰۰ تن است. استعداد ملک جراحی بیش از اینقدر است که حالا بنظر می آید. در عهد خاقان خلدآشیان فتحعلی شاه قاجار، اهالی جراحی خیلی بیشتر از حالا بودند به این معنی که جراحی نهر آبی داشت و پاریابی که اسباب زرع و کشت فراوان بودند لهذا اجماع و جمعیتی در آنجا بودند. در زمان حکومت مرحوم منوچهرخان معتمدالدوله و طغیان چعبی خراب شد و اتفاقاً در همان اوان ناخوشی وبا بروز کرد و اهالی آنجا به بهبهان گریختند و نهری که مایهٔ آبادی بود حالت ویرانی بهم رسانید و سد آن را آب برد و بحالت حالیه [ زمان مؤلف ] باقیمانده و رودخانهٔ این بلوک نیز موسوم بجراحی میباشد. (از مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۱۷). و در فرهنگ جغرافیایی ایران چنین آمده: نام یکی از دهستانهای بخش شادگان از شهرستان خرم شهر است و همچنین نام یکی از رودهای شهرستان خرم شهر است. این دهستان در شمال خاوری و خاور شادگان واقع شده و هوای آن گرمسیر و مالاریایی است. آب خوردن قراء آن اغلب از رودخانهٔ جراحی و چاه تأمین میشود. محصول عمده غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. این دهستان از ۸۸ قریهٔ بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۱۲ هزار تن و قراء مهم آن بشرح زیر است: خلف آباد که در کنار رودخانهٔ جراحی واقع شده و ریحانه. و ساکنان آنجا از طایفهٔ سادات و متفرفه باشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ جَ رْ را ] (اِخ) عبدالجباربن محمدبن عبداللََّه بن محمدبن ابی الجراح مروزی، مکنی به ابومحمد. راویی صالح و ثقه بود. وی کتاب ابوعیسی ترمذی را از ابوالعباس محبوبی روایت کرده و جماعتی بسیار که آخرین آنان ابوسعید محمدبن علی بن ابی صالح بغوی است از وی روایت دارند. وی بسال چهارصد و دوازده هجری درگذشته است. (از لباب الانساب).
[ جَ رْ را ] (اِخ) محمدبن عبدالجبار، مکنی به ابوبکر. از روات ثقه و صدوق بود. او از پدر خویش استماع حدیث کرد و ابوالحسن محمدبن محمد کراعی از وی روایت کند. وی بسال چهارصدو بیست و اندی درگذشت. (از لباب الانساب).

کلمات هم‌قافیه با «جراحی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید