معنی جراحتبند
5 بازدید
[ جِ حَ بَ ] (نف مرکب) شکسته بندکن. جراح. رگ بند. آنکه جراحت و زخم را بندد. رِفادَه. (منتهی الارب): جراحت بند باش ار میتوانی ترا نیز ار بیندازد چه دانی. سعدی (دیوان چ مصفا ص ۸۰۴). || (اِ مرکب) پارچه یا نواری که بدان زخم و جراحت را می بندند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جراحتبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر