معنی جذف
5 بازدید
[ جَ ] (ع مص) بریدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). قطع. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || تیز پریدن و شتافتن مرغ. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شتافتن مرغ. (از قطر المحیط) (اقرب الموارد). گام کوتاه زدن و تیز رفتن زن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (آنندراج). || راندن کشتی به بیل. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج): جذف القارب [ کشتی خرد ] بالمجذاف؛ راندن آن را. (از قطر المحیط). || برف باریدن آسمان. (از ذیل اقرب الموارد). جذفت السماء بالثلج؛ ساحت به لغة فی الدال. (تاج، از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جذف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذف» برای سرودن شعر