معنی جذب کردن
6 بازدید
[ جَ کَ دَ ] (مص مرکب) کشیدن. بسوی خود کشیدن. (ناظم الاطباء). در خویشتن چیدن. (تاج المصادر بیهقی). التسقی؛ خون و مانند آن در خویشتن چیدن. (تاج المصادر بیهقی): از بس که کند جذب رطوبت خطرش نیست گر ساغر چینی ز هوا بر حجر آید. عرفی شیرازی (ارمغان آصفی). رجوع به جذب شود.
کلمات همقافیه با «جذب کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر