معنی جذبه
5 بازدید
[ جَ بَ ] (اِخ) نام عشیره ای است از طائفهٔ محیسن از طوائف بنی کعب ساکن خوزستان. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ۹۰).[ جَ بَ ] (اِخ) شاعری است بنام میرمؤمن از اهالی دارالمؤمنین کاشان. وی بشغل طبابت مشغول و به کسوت فقر ملتبس و خود او میگفته که چهار صد درویش و قلندر را بیشتر خدمت کرده ام. الحق او دارای صفات پسندیده بود و صحبتش مکرر اتفاق افتاد و اکثر اوقات از تلخی افیون کام شیرین داشت. از اوست : در مصر دلم یوسفی آسوده که هرگز یعقوب ندیده ست و زلیخا نشنیده ست. (از مجمع الفصحاء ج ۲ ص ۹۱) (از آتشکدهٔ آذر چ قدیم ص ۳۷۶).
کلمات همقافیه با «جذبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر