معنی جذبة
6 بازدید
[ جَ بَ ] (ع اِ) مسافت بعید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مسافت. (اقرب الموارد). - جذبة من غزل؛ یک تاب از ریسمان که زنان بدوک دهند. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || یکبار کشیدن. (غیاث اللغات). || در تداول تصوف و عرفان، کشش قلبی. (از غیاث اللغات). کشش و جذبه. در اصطلاح صوفیه، برکشیدن خدای بنده ای را. کششی که بعض ارباب سلوک را افتد از عالم غیب. بی مقدمهٔ ریاضتی و سیری و سلوکی بناگاهان فتوحات و کشفها و ترک علائق دست دادن کسی را. (اصطلاحات صوفیه). شارح گلشن راز آرد: جذبه عبارت است از نزدیک گردانیدن حق مر بنده را بمحض عنایت ازلیت و مهیا ساختن آنچه در طی منازل بنده به آن محتاج باشد بی آنکه زحمتی و کوششی از جانب بنده در میان باشد. و طریقهٔ جذبه راه انبیاء و اولیاء است. مطالب فوق در شرح بیت زیر آمده: وگر نوری رسد از عالم جان ز فیض جذبه یا از عکس برهان. یعنی اگر هدایت و عنایت الهی رهبر گردد و نور واردات و الهامات و کشش و جذبهٔ الهی و علوم لدنی از عالم جان که مقام الوهیت و مرتبهٔ اسماء است و حیات و علم و تمامت صفات کمال از او بر موجودات فایض است، برسد روی از مقتضیات طبیعت گردانیده توجه به عالم علوی نماید و در پی فضائل اعمال و اخلاق مرضیه سعی و اجتهاد بتقدیم رسانیده نفس را از خسایس ملکات ناپسندیده مزکی و مهذب گرداند. (شرح گلشن راز): پیش از آنکه بصحبت ایشان مشرف شوم بچندین سال مرا جذبه ای پیدا شده بود. (انیس الطالبین ص ۸۱). خاطر او در خیال هرچه که صورت کند جذبهٔ قدسی در او خانه شود چون نگار. خاقانی (چ عبدالرسولی ص ۲۱۱). گر رسد جذبهٔ خدا ماء معین چاه ناکنده بجوشد از زمین.مولوی. - جذبهٔ شوق؛ کشش شوق. کشش اشتیاق. شدت دلبستگی و علاقه : نگر که شبنم بی دست و پا ز جذبهٔ شوق چگونه جای بدامان آفتاب گرفت.ظهیر. - جذبهٔ عنان؛ کشیدن عنان. کشیدن مهار: در سایهٔ رکابش فتنه بخفت و دین را در جذبهٔ عنانش جولان تازه بینی.خاقانی.[ جَ ذَ بَ ] (ع اِ) یکی از جَذِب. || کشش و ربایش. (از منتهی الارب) (آنندراج). || مسافت بعید. (آنندراج). || یک تاب از ریسمان که زنان بدوک دهند. (آنندراج). || خشم و غضب و قهر و تندی. (ناظم الاطباء). || عرضه و میل و ارادهٔ از روی استواری و آرزوی محکم. (ناظم الاطباء). و در تداول عامه، صفتی که مردم از دارندهٔ آن ترسند. شخصیتی که بصاحب آن حرمت نهند. و رجوع به جذبه داشتن شود.
کلمات همقافیه با «جذبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر