معنی جدیلة
6 بازدید
[ جَ لَ ] (ع اِ) خو. (منتهی الارب). شاکلة. (اقرب الموارد). عمل علی جدیلته، اَی علی شاکلته. (اقرب الموارد). || قبیله. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (شرح قاموس) (از اقرب الموارد). || کرانه. (منتهی الارب). ناحیت. (مهذب الاسماء). ناحیه. (اقرب الموارد). سوی. (شرح قاموس). || کابک کبوتران و مانند آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). قفسی است که بافته شده است از نی برای کبوتران و مانند آن. (شرح قاموس). || طریقت. (منتهی الارب). روش. طریقه. (شرح قاموس). || حالت. (منتهی الارب). حال. (شرح قاموس). یقال: القوم علی جدیلة امرهم؛ اَی علی حالتهم الاولی. (منتهی الارب). حال و طریقه ای که بر آن جدل کنند. (از ذیل اقرب الموارد). یقال مازال علی جدیلة واحدة؛ اَی حال واحدة و طریقة واحدة. (از ذیل اقرب الموارد). || تهیگاه. (شرح قاموس). || عزیمت در رأی. یقال: رکب فلان جدیلة رأیه. (از ذیل اقرب الموارد). || شاماکچه مانندی از پوست که کودکان و زنان حایض پوشند. (منتهی الارب). پیراهن بی آستین و گریبانی است از چرم که ازار و شلوار میکنند از برای کودکان و از برای حایض شوندگان. (شرح قاموس). پیراهن یا چادرمانندی است که در جاهلیت از چرم میساختند و کودکان و زنان حایض میپوشیدند. || عرافة. تقول: قطع بنوفلان جدیلتهم من بنی فلان؛ اذا حولوا عرافتهم عن اصحابها و قطعوها. (از ذیل اقرب الموارد).[ جَ لَ ] (اِخ) نام جایی است بر سر راه حاجیان بصره. جدیلة در ابیات زیر بعقیدهٔ ابوالفرج نام جایی است و نام قبیله نیست : و ما قربت بحیلة منک دونی بشی ء غیر ان دعیت بحیلة و ما للغوث عندک ان نسبنا علینا فی القرابة من فضیلة و لکنا و ایاکم کثرنا فصرنا فی المحل علی جدیلة. و ابوزیاد گوید: نام آبی است مر بنی وبربن الاضبطبن الکلاب را. (از معجم البلدان).[ جَ لَ ] (اِخ) نام جایی است بر سر راه حاجیان بصره. جدیلة در ابیات زیر بعقیدهٔ ابوالفرج نام جایی است و نام قبیله نیست : و ما قربت بحیلة منک دونی بشی ء غیر ان دعیت بحیلة و ما للغوث عندک ان نسبنا علینا فی القرابة من فضیلة و لکنا و ایاکم کثرنا فصرنا فی المحل علی جدیلة. و ابوزیاد گوید: نام آبی است مر بنی وبربن الاضبطبن الکلاب را. (از معجم البلدان).[ جَ لَ ] (اِخ) بطنی از قبیلهٔ طی که جوهری آن را آورده و نسب آنان را ذکر نکرده است. سپس گوید: بنوجدیله بنام مادر خود جدیله بنت سبیع بن عمرو از طایفهٔ حمیر معروف هستند. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۲۰).[ جَ لَ ] (اِخ) نام دختر سبیع بن عمروبن حمیر که مادر قبیله ای است و جدلی منسوب است به آن. (منتهی الارب). زرکلی در الاعلام چنین آرد: جدیلة بنت سبیع بن عمرو طائی از حمیر و مادر بطنی است جاهلی از طایفهٔ طی از قحطانیه و نسبت به آن جدلی است. (الاعلام زرکلی).[ جَ لَ ] (اِخ) طائفه ای [ فخذ ] از اولاد اسدبن ربیعه اند و آنان همان بنوجدیلةبن اسدند که منسوب به آن را جدلی بحذف یا آرند. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۳۷). زرکلی آرد: جدیلةبن اسدبن ربیعةبن نزار از عدنان است. وی جدی جاهلی است که منسوب به او را جدلی گویند و «عبدالقیس» و «هنب» که دو بطن بزرگ از بنی اسدند از فرزندان جدیله هستند. (از الاعلام زرکلی).[ جَ لَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه عنبری. صحابی است. نسبت وی به بنی عنبربن عمروبن تمیم میرسد. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۴۷).[ جَ لَ ] (اِخ) بنت مدرکةبن الیاس مضر. نام مادر عدوان و فهم فرزندان عمروبن قیس بن عیلان است که دو بطن از بطون قیس باشند، و به این اعتبار نسبت، آنها را قیس جدیله گویند. (عقدالفرید ج ۳ ص ۲۹۹).
کلمات همقافیه با «جدیلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر