معنی جدل
6 بازدید
[ جَ ] (ع مص) محکم تافتن رسن را. (اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از آنندراج). محکم تافتن. (تاج المصادر بیهقی). استوار کردن تابیدن چیزی را. (شرح قاموس). || قوی و پس رو مادر گردیدن بچه آهو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). قوی و سخت استخوان شدن. (از المنجد). توانا شدن بچه آهو و پی رو مادر گردیدن او. (از شرح قاموس). || بسته شدن و قوی گردیدن حب در سنبل. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (المنجد). افتادن دانه در خوشه. (از شرح قاموس). || بر زمین افکندن کسی را. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). و قال الازهری: الکلام المعتمد طعنه فجد له و ثقل الدال. (لسان، از ذیل اقرب الموارد). || سخت شدن پیکار. (از شرح قاموس). || بهانه کردن. || (اِ) ذکر مرد. (ذیل اقرب الموارد). ذکر سخت. (شرح قاموس). نرهٔ سخت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || استخوان میان کاواک دست و پا [ قلم ]. (منتهی الارب). || استخوان مغزدار دستها و پاها. (شرح قاموس). || اندام. (منتهی الارب). || استخوان گندهٔ محکم. ج، اجدال و جُدول. (منتهی الارب). کل عَظم موفّر کما هو لایکسر و لایخلط به غیره. (لسان العرب). هر عضو و هر استخوانی است که تمام کرده شده است که شکسته نمیشود و آمیخته نمیشود به او غیر او. (شرح قاموس). || قبر. (منتهی الارب). گور. قبر. (ناظم الاطباء). || عضو. ج، جُدول. || صلب. (المنجد) (اقرب الموارد). یقال: شی ء جَدل؛ ای صلب. (اقرب الموارد). و رجوع به جِدل شود. || لغت است از جدول به معنی سخت و درشت گردیدن. (از منتهی الارب).[ جِ ] (ع اِ) نرهٔ سخت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ذکر سخت. (شرح قاموس). || استخوان میان کاواک دست و پا. [ قلم ] . (منتهی الارب). استخوان مغزدار دستها و پاها. (شرح قاموس). || اندام. (منتهی الارب). هر استخوانی است که تمام کرده شده است و شکسته و آمیخته نمیشود به او غیر او. (از شرح قاموس). ج، اجدال و جُدول. (منتهی الارب). قوی. درشت.[ جَ دِ ] (ع ص) سخت خصومت. (منتهی الارب). شدیدالخصومة و النزاع. (قطر المحیط). شدیدالجدال. (لسان، از ذیل اقرب الموارد) (المنجد). جَدّال. مِجدال. (المنجد). بسیارجدال. (یادداشت مؤلف). || سخت و درشت گردیده. (ناظم الاطباء). || لغت است از جدول به معنی سخت و درشت گردیدن. صلب. (قطر المحیط) (از منتهی الارب). قوی. درشت.[ جُ ] (ع ص، اِ) جِ جدلاء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). زن نیک خلقت. (از منتهی الارب).[ جُ دُ ] (ع ص، اِ) جِ جدیل. (منتهی الارب) (المنجد). ریسمان تافته شده از چرم یا مو در گردن شتر یا ناقه. (لسان، از ذیل اقرب الموارد). - جدل الانسان؛ قلم دست و پای او. (از المنجد) (لسان از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جدل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر