معنی جدش
7 بازدید
[ جَ ] (ع مص) ارادهٔ گرفتن کردن چیزی را. (از منتهی الارب) (از تاج العروس). ارادهٔ گرفتن چیزی کردن. (از ناظم الاطباء). گرداندن چیزی برای گرفتن آن. (از قطر المحیط). جدش الشی ء یجدشه جدشا؛ اداره لیأخذه. (از قطر المحیط).[ جَ دَ ] (ع اِ) زمین درشت. (منتهی الارب) (تاج العروس). ج، اَجداش. (منتهی الارب) (تاج العروس) (آنندراج) (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «جدش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دش» برای سرودن شعر