معنی جدایی کردن
6 بازدید
[ جُ کَ دَ ] (مص مرکب) دوری کردن. مُفارقت. هَجر. (منتهی الارب). هَجران : چنین با پدر بیوفایی کنم ز مردی و دانش جدایی کنم.فردوسی. یار با ما بیوفائی میکند بیگناه از ما جدائی میکند.سعدی.
کلمات همقافیه با «جدایی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر