معنی جدایی فکندن
6 بازدید
[ جُ فِ کَ دَ ] (مص مرکب) دوری افکندن. فرقت انداختن : جفت چرا کردشان به حکمت و صنعت چون بمیانشان فکند خواست جدایی. ناصرخسرو. رجوع به جدایی و جدا شود.
کلمات همقافیه با «جدایی فکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر