معنی جدامة
6 بازدید
[ جُ مَ ] (ع اِ) کفهٔ گندم و جو و مانند آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آنچه از خوشهٔ گندم پس از خرمن کوبی هنگام باد دادن بیرون می آید. مایستخرج من السنبل بالخشب اذا ذری البر فی الریح و عزل عنه تبنه. (اقرب الموارد).[ جُ مَ ] (اِخ) نام دختر جندل که از صحابیات است. (منتهی الارب).[ جُ مَ ] (اِخ) نام دختر وهب که از صحابیات است. (منتهی الارب).[ جُ مَ ] (اِخ) نام دختر حارث که از صحابیات بوده است. (منتهی الارب). و رجوع به عقدالفرید ج ۵ ص ۶ و امتاع الاسماع ج ۱ ص ۶ شود.
کلمات همقافیه با «جدامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر