معنی جدارة
5 بازدید
[ جَ رَ ] (ع مص) سزاوار گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شایسته بودن شخص به چیزی. (از قطر المحیط). به چیزی یا برای چیزی شایسته بودن. (از اقرب الموارد). || نمودارشدن سرهای گیاه مانند جدری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). برآمدن سرهای گیاه چنانکه گویی آبله است. (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). || برآمدن بردرخت مانند نخود. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ جِ رَ ] (اِخ) وادیی است به حجاز و در آن قریه ها است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جدارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر