معنی جدار
6 بازدید
[ جِ ] (ع اِ) دیوار. (ترجمان عادل بن علی). دیواره. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). لاد. حائط. جَدر. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). ج، جُدر و جُدُر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): جداراً یرید اَن ینقض فاقامه. (قرآن ۱۸ / ۷۷). و اما الجدارُ فکان لِغلامین یتیمین فی المدینة. (قرآن ۱۸ / ۸۲). سخاوت میان بخیلی و دستش برآورده از روی آهن جداری.فرخی. هراس و هیبتش از بهر حبس فتنه همی کنند حصنی سقف و جدار از آتش و آب. مسعودسعد. زانکه منزلهای دریا درفزون وقت موجش نی جدار و نی ستون.مولوی. || دیواره : جدار شریانهای پا ستبر و لکن مجرای خون تنگ است. (یادداشت مؤلف).[ جِ ] (اِخ) نام قریه ای از قرای یمامه است. (از معجم البلدان).[ جِ ] (اِخ) محله ای است ببغداد. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «جدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر