معنی جداد

معنی جداد

4 بازدید
[ جِ ] (ع اِ) جِ جَدود. (از منتهی الارب). رجوع به جَدود شود.
[ جَ ] (ع اِ) وقت خرما بریدن. (مهذب الاسماء). وقت درو خرما. جِداد. || (مص) بریدن خرما از خرمابن . جِداد. (منتهی الارب).
[ جِ ] (ع ص، اِ) رجوع به جَداد شود.
[ جَ دْ دا ] (ع ص، اِ) می فروش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). شراب فروش. (آنندراج). || سازندهٔ می. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). معالج خمر. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). شرابگر. (آنندراج). مؤلف شرح قاموس گوید: جداد، فروشندهٔ شراب و معالج و کوشنده در اوست. (شرح قاموس). و مترجم افزاید: جداد بدین معنی را ازهری از لیث نقل کرده و حکم تصحیف او به این نحو کرده که گفته: ... و هذا حاوی التصحیف الذی یستحسن من مثل من ضعفت معرفته، فکیف من یدعی المعرفة التامة؟ و صوابه الحداد بالحاء المهملة. (طریقهٔ شرح قاموس).
[ جُ دْ دا ] (ع ص، اِ) جامه های کهنهٔ پاره پاره. معرب کداد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ذیل اقرب الموارد). جوالیقی گوید جداد نخهای گره خورده است و آن را به نبطی کُدّاد گویند: اضاءَ مظلته بالسرا جِ، واللیل غامر جداد ها. اعشی (از المعرب ص ۹۵). و در حاشیهٔ کتاب المعرب چنین آمده: مؤلف در معرب بودن کلمه از ابن درید پیروی کرده است. صاحب لسان با آن که موافقت کرده و می افزاید که جداد پیراهنهای کهنه است و معرب از کداد فارسی است و از ابوحنیفه نقل میکند که جداد درختان ریز است، ولی من نمیدانم با اینکه مادهٔ کلمه در عربی استعمال شده دلیل معرب بودن کلمهٔ مزبور چیست؟ (از حاشیهٔ المعرب جوالیقی ص ۹۵). استعمال شدن مادهٔ کلمه درعربی بهیچ رو دلیل برآن نیست که از زبان دیگر گرفته نشده است همچون «باز» شکاری فارسی که تازیان از آن افعالی چون «تبازی» وجز آن ساخته اند وبسیاری از شواهد دیگر. و سزاوار بود فاضل محشی در دانش تعصب نشان نمیداد. (یادداشت لغت نامه). || هرچیز که بعضی از اجزای آن در بعضی دیگر پیچیده و درهم رفته باشد از رشته ها وشاخهای درخت. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ذیل المعرب جوالیقی ص ۹۵) (از قطر المحیط). فارسی معرب است. (اقرب الموارد). || درختهای ریزه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از قطر المحیط) (ذیل اقرب الموارد) (حاشیهٔ المعرب). || رشته های خیمه . (منتهی الارب) (آنندراج). || کوه های خرد. (منتهی الارب) (آنندراج) (قطر المحیط). || میوه درخت خرما. (از معجم البلدان) (ذیل اقرب الموارد). طَلح. (از معجم البلدان): یجتنی ثامرُ جدّاده بین فرادی ترْم أوتؤام. طرمّاح (از معجم البلدان).
[ جُ دْ دا ] (اِخ) نام وادی یا نهری است در بلاد عرب و در آن باغی است. و بحاء مهمله نیز روایت شده است. (از معجم البلدان): و لویکون علی الجداد یملکه لم یسق ذا غُلة من مائه الجاری. (از معجم البلدان).
[ جِ ] (اِخ) نام موضعی است. نصرگوید بگمان من بین بادیةالکوفه والشام است. (از معجم البلدان). ظاهراً جداد مصحف همین کلمه است که منتهی الارب و مراصدالاطلاع بدان صورت ضبط کرده اند.
[ جَ دْ دا ] (اِخ) گویند موضعی است در نجد. و گویند شاید موضعی است در شام. (مراصد الاطلاع). رجوع به کلمهٔ پیش شود.

کلمات هم‌قافیه با «جداد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید