معنی جداجدا
6 بازدید
[ جُ جُ ] (ق مرکب) یک یک. جداگانه. علیحده. متفرق. منفصل از هم. (ناظم الاطباء). یکی یکی. منفرد. تنها. بِداد. جُداجُد: جداجدا امیر هر کسی را میخواند و حال خراسان و مخالفان و حاجب و جنگ که رفت بازمی پرسید تا او را چون آفتاب روشن گشت هرچه رفته بود. (تاریخ بیهقی ص ۵۵۹). این سطرهای چین که به پیری به روی ماست هر یک جداجدا خط معزولی قواست. صائب.
کلمات همقافیه با «جداجدا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دا» برای سرودن شعر