معنی جخراء
6 بازدید
[ جَ ] (ع ص، اِ) زن گنده فرج. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زن گشاد فرج و بدبو. (از قطر المحیط) (از ذیل اقرب الموارد). الجخراء؛ المرأة الواسعةالتفلة. (از قطر المحیط) (ذیل اقرب الموارد). || آنکه فرجش فراخ و گنده باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || چشم تنگ چرکین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط) (از ذیل اقرب الموارد): عین جخراء؛ ضیقة فیها غمص و رمص. (از قطر المحیط) (لسان از ذیل اقرب الموارد).[ جَ ] (اِخ) شهری است مر بنی شجنه را. (منتهی الارب). نام شهری. (ناظم الاطباء). بلدی است مر بنی شجنةبن عطاردبن عوف بن کعب را. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «جخراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر