معنی جثوم
6 بازدید
[ جُ ] (ع مص) سینه بر زمین نهادن مرغ و انسان و غیره. (از منتهی الارب) (از آنندراج). بر سینه خفتن مرغ. (ترجمان القرآن عادل). فروخفتن مرغ. (تاج المصادر بیهقی). || لازم گرفتن مرغ و مردم و غیره جای را. (از منتهی الارب) (آنندراج). || فراهم آوردن گل و خاک و خاکستر. || نیمه شدن شب: جثوم اللیل؛ نیمه شدن شب. || دراز شدن کشت: جثوم الزرع؛ دراز شدن کشت. || جثوم العذق؛ کلان غوره شدن خرما. (از منتهی الارب). جَثم. رجوع به جثم شود.[ جَ ] (ع ص) جَثّامة. جُثَم. جُثَمة. مرد بسیارخواب. (از المنجد). رجوع به کلمات فوق شود.[ جُ ] (اِخ) نام پشته ای است. (از منتهی الارب).[ جُ ] (اِخ) نام کوهی است. (از منتهی الارب).[ جُ ] (اِخ) نام آبی است. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جثوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر