معنی جثمان
4 بازدید
[ جُ ] (ع اِ) بدن و تن. (غیاث اللغات) (آنندراج). تن. (منتهی الارب). جسمان. جسم. شخص. کالبد. تن. (السامی). کالبد تن و بالین. (مهذب الاسماء، نسخهٔ خطی). جسم. (اقرب الموارد). یقال: «جائنا بثرید مثل جثمان القطاة»؛ اَی مثل جسمها. و رأیت تمراً مثل جثمان الجزور. (از اقرب الموارد): و اِنْ یک جثمانی بارض سواکم فانّ فؤادی عندک الدهر اجمع. (از اقرب الموارد). || شخص. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). - جثمانیةالماء؛ یعنی ذات آب، خود آب، وسط آب، محل اجتماع آن در گفتهٔ فرحیه: و باتت بجثمانیةالماء بینها. (از منتهی الارب).[ ] (اِخ) نام یکی از اجداد سامانیان. رجوع به احوال و اشعار رودکی ج ۱ متن و حاشیهٔ ص ۲۱۶ شود.
کلمات همقافیه با «جثمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر