معنی جثم
5 بازدید
[ جَ ] (ع مص) سینه بر زمین نهادن. (از منتهی الارب). سینه بر زمین نهادن مرغ و مردم. (آنندراج). || لازم گرفتن جای. (از منتهی الارب) (آنندراج): جثم الطائر؛ سینه بر زمین نهاد مرغ و لازم گرفت جای را، و کذلک جثم الانسان و النعام و الخشف و الیربوع. (از منتهی الارب). || فراهم آوردن [ گل یا خاک یا خاکستر ] . (از منتهی الارب). گرد آوردن از خاکستر و خاک و گل. (آنندراج). || نیمه شب شدن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (المنجد). گذشتن نیمه شب. (آنندراج). || بلند شدن کشت زمین. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || صلی الله علیه و آله و سلم کشتهٔ قصب ناکرده. (مهذب الاسماء). الجثم من الزرع؛ کشته ای که از زمین برآمده و نبات آن استقرار یافته است. (از اقرب الموارد). زرع جَثم؛ کشت درازشده. || عذق جَثم؛ خوشهٔ خرمای کلان غوره. (از منتهی الارب).[ جُ ثَ ] (ع ص) خوابناک که از جا نجنبد. (منتهی الارب). خوابناک که سفر نکند. (از اقرب الموارد).[ جَ ثَ ] (ع ص) زرع جَثَم؛ کشت درازشده. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جثم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثم» برای سرودن شعر