معنی جثجاث
6 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) موی بسیار. || درختی است تلخ و خوشبوی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سبرم دشتی. (مهذب الاسماء). مؤلف ترجمهٔ صیدنه آرد: نیفه گوید درختی است که شکوفهٔ او زرد زرد است به لون عصفر و بوی او خوش بود و به شکوفهٔ عرفج مشابهت دارد. نبات او به فیّصوم و بدین عرب او را ریحان بری گویند. (ترجمهٔ صیدنه). به عربی اسم نباتی است شبیه به نبات درمنهٔ ترکی و از آن خوشبوتر و شاخهای او باریک و بسیار و گلش شبیه به اقحوان و شحمش با اندک پهنی و کوچکتر از عدس و با اندک تلخی. در سیم گرم و خشک و مفتح و محلل ریاح و قاطع عرق و مدر حیض و مسقط جنین. و طبیخ او بدستور سه درهم از جرم او جهت شکستن بادها و رفع مغص ریحی بی عدیل و بخور او مسقط مشیمه و مصدع و مصلحش هلیلهٔ کابلی و قدر شربتش تا سه درهم و بدلش برنجاسف است. (تحفهٔ حکیم مؤمن).[ ] (اِخ) گویند نام ابی عقیل صاحب الصاع است. سهیلی به پیروی از ابن عبدالبر او را چنین ضبط کرده و دیگران به حاء مهمله ضبط کرده اند. این کلمه بصورتهای دیگر نیز ضبط شده است. (از الاصابة فی تمییزالصحابة). رجوع به الاصابه در قسمت کنی و القاب، ذیل ابی عقیل شود.
کلمات همقافیه با «جثجاث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اث» برای سرودن شعر