معنی جبین نهادن
5 بازدید
[ جَ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) روی بر خاک نهادن. سجده کردن : ور بغفلت ما نهیم او را جبین پنجهٔ مانع برآید از زمین.مولوی.
کلمات همقافیه با «جبین نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر