معنی جبین مالیدن
4 بازدید
[ جَ دَ ] (مص مرکب) روی بر خاک نهادن. فروتنی و کرنش کردن : خوش آن مستی که چون بر آستان او جبین مالم گهی خاک درش بوسم گهی رو بر زمین مالم. فغانی شیرازی (از ارمغان آصفی).
کلمات همقافیه با «جبین مالیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر