معنی جبین افروختن
4 بازدید
[ جَ اَ تَ ] (مص مرکب) برافروخته شدن چهره. کنایه از خشمناک شدن : مهابتت چو برافروزد از عتاب جبین بکار خویش فلک را نمیدهد تمکین. اثر شیرازی (از ارمغان آصفی).
کلمات همقافیه با «جبین افروختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر