معنی جبهدار
5 بازدید
[ جُ بْ بَ / بِ ] (نف مرکب) سلاح دار. قورخانه چی. (ناظم الاطباء).[ جَ بْ بَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان کلخوران بخش مرکزی شهرستان اردبیل. این ده در ده هزارگزی شمال باختری اردبیل و پنجهزارگزی شوسهٔ اردبیل به مشکین شهر واقع شده و محلی است جلگه و معتدل و ۹۹۸ تن سکنهٔ شیعی مذهب و ترک زبان دارد. آب مشروب از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «جبهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر