معنی جبهت
6 بازدید
[ جَ هَ ] (ع اِ) پیشانی. جبهة: دست بر سر زد و بر بر زد و بر جبهت گفت بسیاری لا حول و لا قوت.منوچهری. ابرو و جبهت او راست چو شمس اندر قوس کله و طلعت او راست چو مه در عقرب. سنائی. بی سرو قد تو جعد شمشاد بر جبهت بوستان مبینام.خاقانی. نکهت حوراست یا صفای صفاهان جبهت جوزاست یا لقای صفاهان.خاقانی. خوی تب گل گل بر جبهت گلگون خطر است آن صف پروین زآن طرف قمر بازدهید. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۱۶۳). جهت را جعد بر جبهت شکستند مکان را نیز برقع بازبستند.نظامی. رجوع به جبهة شود.
کلمات همقافیه با «جبهت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هت» برای سرودن شعر