معنی جبغت
5 بازدید
[ جَ غُ ] (اِ) گیاهی است و پندارم لیف است. (فرهنگ اسدی): رویش اندر میان ریش تو گفتی پنهان گشته ست زیر جبغت کفتار. نجمی (از فرهنگ اسدی). آن ریش نیست جبغت دلال خانه هاست وقت جماع زیر حریفان فکندنیست.طیان. رشیدی گوید: مردم سمرقند و بخارا با تقدیم باء به غین گویند، پس جغبت و جغبوت به تقدیم غبن لحنی یا تصحیفی است. (یادداشت مؤلف). || توشک و نهالی چرکین و مندرس. حشو نهالی و متکا و مانند آن. || صلی الله علیه و آله و سلم آشفته. ژولیده. دژگال. (یادداشت مؤلف). جبغوت. رجوع به جبغوت شود.
کلمات همقافیه با «جبغت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غت» برای سرودن شعر